اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
205
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
پس به او گفته است دخترش از پادشاه ايران پسرى ميزايد كه بعد از پدر به پادشاهى خواهد رسيد و پادشاه ترك با لشكرى گران بجنگ او خواهد رفت ، او هم مردى گمنام بنام » بهرام چوبين « با لشكرى اندك بجنگ خاقان ميفرستد و بهرام خاقان را ميكشد و پادشاهى او را به باد ميدهد . هرمز خوشحال شد و در جستجوى بهرام چوبين برآمد [ به او ] گفتند به اين نام نمىشناسيم مگر مردى را از اهل رى كه در آذربايجان است . هرمز كس فرستاد و بهرام را فراخواند ، آنگاه او را با دوازده هزار مرد جنگى در مقابل خاقان [ ترك ] فرستاد ، موبذان موبذ [ 1 ] به هرمز گفت بهرام شايسته پيروزى است جز اينكه كنار ابرويش دلالت دارد كه شكافى در پادشاهى تو پديد آورد ، كاهن هرمز همچنين گفت ، پس هرمز به بهرام نوشت كه بازگردد و او بازنگشت و [ بهرام ] در هرات با شابه كه بسى مغرور بود روبرو شد ، در نزد شابه مردى بود بنام » هرمز جرابزين « كه هرمز او را براى فريب دادن خاقان نزد او فرستاده بود [ 2 ] و او پس از انجام ماموريت گريخت و از نزد او رفت ، شابه كس فرستاد تا خبر بهرام را بازآورد ، فرستاده او رفت و باز آمد و خبر بهرام را بازآورد ، آنگاه شابه نزد بهرام فرستاد تا بازگردد ، بهرام جواب درشتى داد و با لشكرى آماده بجنگ مبادرت ورزيد ، همراه شابه منجمان و جادوگرانى بودند و امر را بر لشكريان بهرام مشتبه ميساختند ، كار جنگ به سختى كشيد و كشتار در ياران شابه بسيار شد تا آنكه جمع كثيرى از آنها كشته شد و رو بگريز نهادند ، بهرام عده زيادى را كشت تا به شابه رسيد و با زوبين درازى او را از پا درآورد ، جادوگرى را كه با شاه تركان بود دستگير كرد و خواست او را زنده نگه دارد تا در جنگها ياورش باشد سپس كشتن او را شايسته تر ديد ، بهرام خبر پيروزى را به هرمز نوشت ، هرمز خوشحال گرديد و اين خبر را در كشور منتشر ساخت ، سپس [ برموذه ] پسر شابه بجنگ بيرون آمد و بر بهرام شبيخون
--> [ 1 ] رئيس روحانيان . [ 2 ] اخبار الطوال ص 80 .